آرنیکا نفس مامان وبابا |
|||
شنبه 14 / 6 / 1391برچسب:, :: 9:53 PM :: نويسنده : مامانی
کوچولوی ناز مامان دیشب که خونه ی عمه جون بودیم و ما همه سرگرم شام خوردن بودیم که دیدیم یهو دستت و گذاشتی رو زمین و بلند شدی و خودت تاتی تاتی اومدی سمت من و بابایی ,خودت که از خوشحالی همش میخندیدی و ما هم همه ذوق کرده بودیم و برات کلی دست زدیم و تشویقت کردیم تو هم هی مینشستی و دوباره پا میشدی تاتی میکردی. امروزم دوباره این کارو تکرار کردی ولی وقتی عجله داری که به یه چیزی برسی بازم تند تند چهار دست و پا میری از دست تو نفس مامان ,کی بشه که دیگه کامل راه بری آخه خیلی با نمک میشی ,گل قشنگم هر چی که تلاش میکنم تا از راه رفتنت عکس بگیرم نمیشه ولی سعی میکنم زودی یه عکس خوشگل ازت بندازم و بزارم تو وبلاگت. نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |